پیامدهای منفی اشتغال زنان بر خانواده

شروع موضوع توسط fns4565 ‏29 می 2017 در انجمن اشتغال زنان

  1. fns4565

    fns4565 New Member

    تاریخ عضویت:
    ‏29 می 2017
    ارسال ها:
    5
    تشکر شده:
    2
    جنسیت:
    زن
    اثرات منفی بر همسر
    اسلام به مسئله ی خانواده عنایت و توجه ویژه ای دارد؛ خانواده متشکل از زن و شوهر و فرزندان است که دارای تکالیف و نقش هایی هستند که برای عمل کرد خانواده حیاتی است و قصور هر یک از اعضای خانواده به ویژه زن در انجام تکالیف خود ضربه ی جبران ناپذیری را بر پیکره ی خانواده وارد می کند و استحکام و بنیان خانواده را متزلزل می سازد.

    در این جا به اثرات منفی که اشتغال زن در خارج از خانه بر همسر و فرزندان دارد اشاره خواهیم کرد؛

    الف) اشتغال زنان و مشکلات خانوادگی: گرایش زن به سوی اشتغال بیش از همه بر خانواده و روابط زن و شوهر اثر می نهد و در بسیاری از مواقع، به جای این که اشتغال زنان در خدمت نهاد خانواده قرار گیرد به تعارض و تقابل با آن می پردازد و گاهی از موارد موجب زوال نهاد مقدس خانواده می شود.

    اسلام از زن وظیفه ی اقتصادی و تأمین معاش نخواسته است هرچند اگر از بعد مثبت به آن نگریسته شود می تواند موجب کمک به اقتصاد خانواده گردد ولی نه به قیمت فروپاشیدن خانواده. البته اسلام هرگز زن را در خانه زندانی ننموده و شرکت زنان در مشاغل و فعالیت های مثبت و سازنده ی اجتماعی را ممنوع نکرده است.

    از دیدگاه اسلام اداره ی مالی خانواده به طور کلی به عهده ی مرد واگذار شده است و زن را از این امر معاف دانسته تا به راحتی و با خیالی آسوده به اداره ی زندگی و ایفای نقش خویش بپردازد.

    در قرآن کریم آمده است: «الرِّجالُ قَوّامونَ عَلَی النِساء بِما فَضَّل اللهُ بَعضَهُم عَلَی بَعض وَ بِما اَنفِقُوا مِن اَموالِهِم... مردان سرپرست زنانند به دلیل آن که خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و نیز به دلیل آن که از اموال شان خرج می کنند....

    قرآن با صراحت می فرماید که مردان عهده دار زنانند از آن جهت که باید مخارج خانه را تأمین کنند و نفقه ی زن را بپردازند.

    از آن جایی که یکی از آثار اشتغال زنان برخورداری از اقتدار اقتصادی و کم شدن وابستگی اقتصادی به همسر است، سبب تغییراتی در روابط زن و مرد و سرپرستی خانواده می شود، به گونه ای که در شکل جدید مرد کانون اقتدار خانواده و سرپرست آن نیست و قدرت اقتصادی زن معادله ی قدرت سیاسی را در خانواده بر هم می زند و شکل جدیدی از خانواده متولد می شود که مردسالار نیست. بنابراین انتظار می رود که کشمکش های خانوادگی نیز افزایش می یابد.

    از جمله وظایفی که بایستی زنان به عهده بگیرند و در مسیر عمل به آن ها کوشا باشند، خانه داری و شوهرداری است. حدیث معروف نبوی در این زمینه می فرماید:

    «جِهادُالمرئَه حُسنُ التَبَعُل، جهاد زن خوب شوهرداری کردن است.» اسلام در زمینه ی شوهرداری و خانه داری زن تأکید فراوانی کرده و در راستای آن پاداش هایی را نیز قرار داده است. رسول اکرم در این مورد می فرمایند: «هر بانویی که در خانه ی شوهر چیزی را بلند کند و در جای دیگر قرار دهد - به جهت اصلاح و تدبیر منزل - خدا به او نظر می کند و کسی هم که خدا به او نظر کند عذابش نمی کند»

    زن مدیر خانه است و مسئول گرمی کانون خانواده و ایجاد زمینه برای فراغ و آسایش شوهر. او وظیفه دارد کانون خانه را به صورتی گرم و دل خواه درآورد و با جالب و جاذب کردن آن، محیط را برای زندگی مساعد گرداند.

    می دانیم انس و الفت و مهربانی بین زن و شوهر، در حقیقت اساس و پایه ی محکم زندگانی و باعث آسایش و راحتی است و زن در خانه نقش به سزایی در فراهم کردن آسایش و راحتی و رفع اضطراب خاطر و نگرانی دارد. قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

    «وَ مِن آیاتِه أن خَلَقَ لَکُم من أنفُسِکُم ازواجاً لِتَسکُنوا الیها و جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَهً و رَحمَه... یکی از نشانه های خداوند این است که برای شما از خودتان همسرانی بیافرید تا در کنار آن آرام بگیرید و میان شما دوستی و مهربانی قرار داد... . همسر نیاز به یک آرامش روحی دارد و این زن است که می تواند نقش آرامش دهنده در خانواده را ایفا کند.

    زن وظیفه دارد اخلاق خوش و نیکویی در رابطه با همسر داشته باشد. تندخویی نکند و عصیان نورزد. در روایات از زن خواسته شده که در حین ورود شوهر به خانه از او استقبال به عمل آورد، او را در صورت خستگی راحت گذارد. وسایل آسایش او را مهیا کند.

    در روایتی از حضرت رسول آمده است: «حق مرد بر زن این است که چراغ خانه را روشن کند و غذا را آماده کند، هنگام ورود تا در خانه استقبالش کند و خوش آمد بگوید، بدون عذر، خود را از او دریغ ننماید.»

    با حضور زنان در عرصه های شغلی که بعضاً قسمت عمده ی وقت آنان را می گیرد، دیگر مجالی برای زن باقی نمی ماند تا به خوبی به ایفای نقش خود در خانواده بپردازند.

    همان طور که در بحث قبل اشاره شد پذیرش اشتغال برای زنان به معنای زیر بار مسئولیتی مضاعف رفتن و قبول نقش های متعدد در زندگی است و باعث خستگی زیاد، استرس های مداوم و فشارهای روحی و روانی و افسردگی می گردد. این امر سبب می گردد بعضی مسئولیت های خانوادگی وی را تحت الشعاع قرار دهد و از ایفای نقش ها و آن چه بر عهده ی او در خانواده نهاده شده بر نیاید.

    سنگینی وظیفه و مسئولیت سبب می شود که به همسر خود نرسند، به کارهای او با بی اعتنایی بنگرند، نگاه ها دل سرد کننده و برخوردها یأس آور باشد و این خود موجب افسردگی و اختلاف ها می شود. بر اساس تحقیقات، بخشی از اختلافات و درگیری های خانوادگی مربوط به کار زنان است زیرا بخشی از وظایف و مسئولیت هایی که مرد از زن متوقع است بر زمین می ماند.

    همسران این گونه زنان به تدریج از موقعیت شغلی زن و مشکلاتی که ممکن است برای زندگی مشترک-شان پدید آورند ابراز نارضایتی نموده، تبعات این موضوع تشدید مشاجرات لفظی و تحت الشعاع قرار گرفتن امنیت و آسایش خانه و فرزندان.

    بدین ترتیب برنامه کاری بی حد و حساب داشتن و تمایل نامحدود به انجام کار بیرون از خانه، غالباً تأثیرات منفی بر روی مناسبات خانوادگی، خوش بختی، و. سلامتی روحی و روانی و رضایت مندی زناشویی دارد. و هم چنین باعث می گردد که زوج ها کم تر عنوان یک زوج یا خانواده اوقات را سپری کنند و اغلب رفتاری مانند دو کارمند در اداره دارند.

    بنابراین به طور کلی خستگی از کار داخل و بیرون از خانه سبب می شود زن در روابط زناشویی، ارتباطات کلامی و ارتباطات جنسی، کم تر فعال شود و این خود به مخاطراتی در روابط خانوادگی می انجامد و خانه ای را که محل آرامش و تأمین نیازهای متقابل زن و شوهر است مبدل به استراحت گاه دو کارمند می-نماید که ساعت هایی را صرفاً جهت آماده شدن برای کار فردا، بگذرانند.

    ب) اشتغال زنان و افزایش طلاق: فعالیت زن، گرچه به بالا رفتن درآمدهای خانواده و برخورداری از تسهیلات رفاهی بیش تر می انجامد، نه تنها ممکن است رضایت مندی و آرامش بیش تر را به ارمغان نیاورد، بلکه ممکن است منجر به خسارت های جبران ناپذیری گردد. چرا که نوع برداشت غلط از اشتغال ممکن است باعث فروپاشی زندگی مشترک شده، بسیاری از این گونه خانواده ها را با چالش جدی مواجه سازد. شاید بتوان گفت بیش تر مشکلات و اختلافات زناشویی در این رابطه می تواند به طلاق منجر شود. (البته این امر نیاز به تحقیقات میدانی دارد.) در هر حال آن چه از شواهد پیداست عواملی چون برخورداری از اقتدار اقتصادی و کم شدن وابستگی اقتصادی به همسر، خستگی ناشی از کار که منجر به کاهش یا عدم رسیدگی کافی به خود، همسر و خانواده می شود، بعضاً به اختلاف و درگیری و نهایتاً طلاق منجر می گردد که همگی از نتایج اشتغال زنان در بیرون از منزل است.

    رابطه ی اشتغال زنان و طلاق از مباحثی است که باید بیش تر مورد دقت قرار گیرد. در بررسی عوامل زمینه ساز جدایی و گسیختن خانواده، به سستی و سردی روابط عاطفی از مدت ها قبل از طلاق برمی خوریم. در کالبد شکافی این جریان، سستی تدریجی عواطف میان زن و شوهر یکی از عوامل مهم ارضای عاطفی از طریق روابط با دیگران است. التذاذهای بصری و سمعی در فضای ارتباطی با هم کاران که به نوعی روابط صمیمی توأم با احترام است و انتظار و تکلیفی هم در بین نیست به صورت ناخودآگاه مقدار قابل توجهی از نیاز عاطفی همسر را کاهش می دهد و به صورت تدریجی به تنزل کیفیت زناشویی می انجامد و بالاخره جدایی روانی، طلاق و جدایی فیزیکی را به دنبال دارد.

    هم چنین قطع وابستگی اقتصادی و کم شدن احساس نیاز به همسر، آستانه ی تحمل پذیری زن را کاهش و میل به جدایی را با احساس مشکلاتی در زندگی زناشویی افزایش می دهد. برخی آمار کشورهای غربی نشان می دهد که آمار طلاق در خانواده هایی که زنان شاغل دارند تا چهار برابر خانواده های دیگر است. لنسکی می نویسد: مشارکت شتاب آلود زنان در صنعت باعث گسترش طلاق و افزایش جرایم شده است و این امر به گواهی آمار و مستندات رسمی قابل قبول است. از این رو هر قدر زنان در توسعه ی علوم و فنون کوشش نمایند، طلاق و جدایی ها افزایش می یابد و رشته ی زناشویی رو به گسیختگی خواهد رفت.

    مطابق آمار موجود مربوط به سال های 1348 و 1349، چهل درصد از زنان تهرانی به خاطر گرفتاری های شغلی که در خارج از منزل داشته اند و به دنبال اختلاف و مشاجره با شوهران شان جدایی را انتخاب کرده-اند. البته پژوهش های انجام شده در سال های اخیر (حدود 1379) نشان می دهد که در میان زنان درخواست کننده ی طلاق، سهم زنان شاغل بیش از دو برابر سهم زنان خانه دار است که بیان گر آگاهی بیش تر از حقوق اجتماعی و اتکاء به خود به دلیل کسب درآمد و استقلال اقتصادی است.
     

به اشتراک بگذارید